X
تبلیغات
منطقه ی جنگی طلائیه
منطقه ی جنگی طلائیه
قطعه ای از بهشت.طلوعی غم ناک.غروبی دردناک(لاله ی در آتش سوخته)منطقه ی جنگی طلایی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 توسط گمنام

همه داستان را می دانیم ، همه از تبانی آشکارای موجود در جهان مطلعیم، همه امپراطوری رسانه ای غرب و هجمه های شیطانی سنگینش برای حق یا باطل جلوه دادن ماجرایی را خوب می شناسیم، همه می دانیم آمریکا از بابت حمایت ما از فلسطین دمش سوخته است و این ماجرا را نمی تواند هضم کند، همه هشیاریم و بیدار که این بار آمریکا از رهبری ایران اسلامی می ترسد، همه معترفیم که میانمار بهانه بود و اسلام هدف اصلی بود، حال در هرکجایی که این اسلام عزیز باشد، همه می دانیم نوک پیکانی که امروز علیه ماست، اکنون از سوریه سر برآورده است.

 و همه باز می دانیم که نوشتن آیات شیطانی را همانی دستورداده که فیلم فتنه را ساخته، و بار دیگر باز می دانیم که همان کسی که کاریکاتور علیه پیامبر می کشد، همانی است که فیلم علیه ما می سازد و همه می دانیم روزگاری است بازوی ضد فرهنگی هالیوود، لجستیک سنگینی علیه اسلام فراهم آورده است.

همه می دانیم اگر امام راحل روحی له الفدا نبود، به واقع که می توانست از کوچه پشتی های سفارتخانه های آمریکا رد شود؟؟ تا چه برسد به اینکه سفارتخانه های های آمریکا در نقاط متعدد جهان به خطر بیفتند و در محاصره مسلمین باشند!!

 امروز جبهه اسلام و کفر و مرزهای شناخت آن بیش از پیش روشن و مشخص تر از گذشته است به نحویکه باید به غرب به سرکردگی آمریکا گفت :

 به هر رنگی که خواهی جامه می پوش، که من آن هیکل و اندام ناساز غربی و آمریکایی را بر این جامه ها آشکارا می شناسم.

در یک کلام این همه اصوات متعدد در جهان که می شنویم ،(اعم از اشغال فلسطین و جنگ 22 روزه غزه و انفجار برج های دو قلو، حمله به افغانستان، جنگ 33روزه لبنان، فیلم فتنه، کاریکاتور علیه پیامبر، کشتار مسلمین در استان سین کیانگ چین و میانمار ووو ... و فیلم موهن علیه نبی گرامی اسلام در این موقع حساس در منطقه خاورمیانه)، از عقبه واحدی برخوردار است، و این پول های حرام و لقمه های حرام اسرائیلی صهیونیستی عربی، به مدد غربی آمده است که از اساس با اسلام تباین دارد و از اسلام بشدت می هراسد و اصلا برای نبودن اسلام با همه دعوا دارد.

هژمون آمریکا بیش از پیش در حال دست و پا زدن در باتلاقی است که ناپاکان را در خود فرو خواهد بلعید. اسلام غرب را خواهد بلعید، این وعده خداوند است که« ان الارض یرثها عبادی الصالحون. و ان وعد الله حق. و ان الله لا یخلف المیعاد». بله صالحان میراث داران زمین خواهند بود نه آمریکا و اذنابش.

لیبرالیسم در پایان راه است و ایدئولوژی فراموشیِ حقیقت، در حال اضمحلال است و نفرین فطرت های بیدار بشری، دامن به گناه آلوده ی آمریکای خدانشناس را گرفته است و جالوت با همه ی ابهت و شکوه و غرورش و با همه ی سلاح ها و زره و اسبش با بینی به زمین خواهد خورد !

آقای آمریکا!!  لیبرالیسم و آزادی بی قید و بند تا کجا ؟؟ تا جایی که شهوات شما سیراب شود و تاریکی ها تا اندرون جانهایتان نفوذ یابد؟؟؟ نجاست شما زمین را هم آلوده کرده است!!! قاچاق انسان، خرید و فروش زنانِ کشورهای کمتر توسعه یافته، سکس و پورنو به لجن انحراف و انحطاط کشیدن حیا و عفت زنان و دخترانتان، هرز نگاریها، بی مبالاتی، خرید و فروش مواد مخدر، همجنس بازی و.... چه بگویم که قلم شرمنده از ناپاکیتان است همه نمونه هایی از برنامه های شیطانی شما برای مدیریت بر جهان است.

ای اهل حق فرهنگ بدون خدا ، سر به نا کجا آباد ها خواهد گذاشت، و بشر گم خواهد شد در این ناخدا آباد.

آن وقت سران آمریکا می گویند ما نمی توانیم جلوی فیلم را بگیریم، زیرا این کار با روح آزادی بیان نمی خواند، خاک بر سر آزادی بیانی که از تخریب دین و شخصیت های دینی دیگر حاصل آید خاک، تا کجا منحرفید، فرعونیت نفس هاتان تا بدانجاست که بجای خداوندگار جهان هم تصمیم می گیرید، که به پیامبری توهین کنید یا نه ، دیر نیست که آبهای خروشان نیل ملتها شما را در خود فرو برد.




طبقه بندی: مرثیه ای برای سران و تهان غرب: اسلام، غرب را خواهد، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 توسط گمنام




panjomin salgardwww-gera270-ir 1

تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن پناه گرفته‌اند.
کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت. اصحاب کهف خود را از تعلقات رهانده اند و اینچنین، ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رها کرده است.
-مردان حق اهل شهرت نیستند.
شهید سید مرتضی آوینی



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 توسط گمنام

با نگاهی به سخنان علمدار روایتگری ، مرحوم حجت الاسلام حاج عبدالله ضابط

شهید به مثابه شیشه عطری است كه در آن را باز كرده اند. بوی آن می‌پیچد و همه جا را معطر می‌كند . تو را فرا می‌خواند و وقتی به سوی او می ‌روی، زمین‌گیرت می‌كند .

طلائیه اگر رفته باشی می‌دانی . پاها التماس می‌كنند بنشین. گرد و غبار وقتی روی لباست می‌نشیند، بوی عطر در مشامت می‌پیچد و تازه می‌فهمی كه آسمان ‌گیر شده‌ای.

طلائیه ،خاکی که زمین گیرت می کند

 به محض اینكه روی خاک زانو زدی، اولین درس از رشته عشق را می‌آموزی . صورتت كه خاكی می‌شود، آنچه آموخته‌ای با جانت در می‌آمیزد . این همان خاكی است كه نیمه‌های شب از اشک سجده‌های شهید گل شده است .صدای باد ناله‌های دلش را در گوشت می ‌پیچاند و درس را مرور می‌كنی؛ هر چه ادب و تواضعت بیشتر باشد، در آستان دوست محبوب‌تر خواهی شد.دست‌ هایت ناخودآگاه به سوی آسمان بلند می‌شود. پرده دل می‌لرزد. اشک فرو می‌غلتد و می‌گویی : ای رؤوف مهربان حی قدیر، جان زهرا و علی دستم بگیر و او درس دوم را به تو آموخته است؛ تمنـّـا.

هنوز دست‌ها را پایین نیاورده‌ای كه غوغا می‌شود. بطن آسمان به لرزه در‌می‌آید. گرد و غبار بلند می شود. صاعقه‌ای می‌زند. دلت آرام می‌گیرد و تازه می‌یابی آنكه تو را فرا‌خوانده و ضمانتت را كرده است، چه منزلتی در این آستان دارد. حالا دیگر بوی عطر تمام فضای دلت را تسخیر كرده است. آرامش غریبی را حس می‌كنی كه تا آن زمان نیافته بودی. گویی با دلت تنهای تنها شده‌ای و باد هرچه غریبه بوده را با خود برده است. چقدر خودت را آشنا می‌یابی. لذت این حس در وجودت پیچیده كه ناگهان یاد‌آوری خاطره‌ای كه آن راوی در كنار اروند برایت گفته احساست را در هم می پیچد: «در روایت داریم هركسی كه در آب شهید شود، اجر دو شهید را دارد. یک ‌بار برای یكی از دوستان غواصم این روایت را تعریف كردم. گفت راست می‌گویی، از فرط ترسی كه جنگ در آب دارد. آن هم شب، در آب ارونـد خروشـان، زیر آتش سنگینی كه از بالای سرت می‌ریزد. شب عملیات والفجر8 معنای این جمله را یافتم كه هر كسی می‌خواهد به امام‌ زمانش برسد، باید خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب هم آب بود و هم آتش.» و درس سوم را می آموزی؛ مجــاهدت. باید صداقتت را اثبات كنی و این كار سختی است. خیلی باید خودت را آماده كنی. ابتلا لازمة عشق است و خطر شرط عاشقی. اما نترس. آنكه تو را به آغاز این راه خوانده، می‌تواند به پایان این مسیر نیز برساندت. آنكه در آن عالم برایش حكم شفاعت زده‌اند، سهل است در این دنیا كه نگاهش حكم مسیحا كند.




طبقه بندی: طلائیه خاکی که زمین گیرت می کنه....، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 توسط گمنام

دانلود مداحی در خصوص شهدا و شهدای گمنام


غروب فکه به چشمم می شینه،عکسی از مجید پازوکی می بینه. رضا شهبازی و ممد زمانی، علی محمودوندو تو خون می بینه (جدید)

مداحی برادر سید حسین موسوی شهدای دفاع مقدس


زمان: 00:04:50 - حجم: 4.42 MB


دانلود


شهدای گمنام مادراتون غریبند، ذره ذره بی صدا دیگه دارند می میرند (جدید)


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای گمنام


زمان: 00:04:42 - حجم: 4.31 MB


دانلود


مرغ دل من هوای کربلا داره، می رم مزار شهدا، آخ که چقدر صفا داره...


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای دفاع مقدس


زمان: 00:08:43 - حجم: 11.9 MB


دانلود


قبله ی حاجاته کهف الشهدا، تور مناجاته کهف الشهدا...


مداحی برادر سعید حدادیان درباره شهدای گمنام کهف الشهدا(ولنجک تهران)


زمان: 00:05:39 - حجم: 3.88 MB


دانلود


شهدا شرمنده ایم شهدا شرمنده ایم...


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس


زمان: 00:04:58 - حجم: 4.55 MB


دانلود


تو همه خوبا سری، مفقود الاثری، منمو بی پدری...


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای مفقود الاثر


زمان: 00:05:00 - حجم: 6.87 MB


دانلود


عشق یعنی یه پلاک، که زده بیرون از دل خاک...


مداحی برادر محمود کریمی درباره شهدای گمنام و مفقود الاثر


زمان: 00:07:17- حجم: 6.67 MB


دانلود


هر کی دلش گرفته و هنوز نرفته کربلا، با من بیاد بریم جنوب مرکز عشقه به خدا...

مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس


زمان: 00:09:27 - حجم: 8.66 MB


دانلود


دلم گرفته بازم چشام بارونیه،خبر اوردند بازم تو شهر مهمونیه...


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای گمنام


زمان: 00:07:20 - حجم: 6.72 MB


دانلود


شبای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره...


زمان: 00:08:36 - حجم: 0.98 MB


دانلود


السلام ای فکه و طلائیه، دوکوهه جای شهیدا خالیه...


مداحی برادر سید حسین موسوی درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس


زمان: 00:05:47 - حجم: 5.30 MB


دانلود


با بسم رب الشهدا دفتر دل وا می کنم، مثل یه قطره خودمو راهی دریا می کنم...


مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس


زمان: 00:08:40 - حجم: 7.94 MB


دانلود


چون شعله و شور عشق پروانه صفت بودند، تا کرببلا می رفت آن بال که بگشودند... 


مداحی برادر مهدی سلحشور درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس


زمان: 00:05:45 - حجم: 1.65 MB


دانلود


شهدای گمنام مادراتون غریبند، ذره ذره بی صدا دیگه دارن می میرند...


مداحی برادر سید حسین موسوی درباره شهدای گمنام


زمان: 00:07:43- حجم: 7.07 MB


دانلود




طبقه بندی: دانلود مداحی شهدا و شهدای گمنام، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 توسط گمنام

آيا كسي هست كه رد گلوله ها و لكه هاي خون را به نيش سيم خاردارها ببيند؟ آيا كسي هست كه پيكر اين بسيجي را از لابلاي سيم خاردارها خارج كند؟ آيا كسي هست كه اين دست جدا شده را به پيكرش باز پس دهد؟ آري اينها بالهاي ملائكه اند كه به زمين آرام گرفته اند.ميدان مين را نظاره كن كه چگونه زيبا جلوه مي كند. آيا كسي هست كه ميدان مين را،ميدان وصل و عروج ببيند؟

اينجا همان طلائيه خودمان است و آن سه راهي شهادت ، همان سه راهي معروف است.ببين موتور كوفته و آن جسم بي جان را كه چگونه راحت و آرام گرفته است.او همت است.همان حاج همت خودمان. فرمانده لشكر27حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلّم)كه سرندارد...

آيا كسي هست كه پيكربي سرحسين رابه ياد آورد؟آيا كسي هست كه گودال وصال رابه ذهن آورد؟ آيا كسي هست كه بتواندخبرشهادت اورابه همسرودوفرزندش هديه كند؟آيا كسي هست كه شدت جراحات و عمل تركشها برسروصورت وسينه اش رابراي خانواده اش توصيف كند؟آيا كسي هست كه بتواند به فرزندانش بگويد كه بابا ديگرسرندارد؟هيچ ميداني معناي رجال صدقوارا ...

عاشق کشی می خواستم بنویسم ازهمت همه چیزبه ذهنم رسید وهیچ چیزروزنامه خوندم ,نت سرزدم,یاد سی دی هایی افتادم که ازشهدا داشتم,یادوصایا,یادعکس های شهداولی هیچ چیز...به راستی من,تو,ماچه میدانیم ازشهدا؟

ادعاداریم یا بهتربگویم نوک پیکانروبه طرف خودم بگیرم ادعادارم که دوستدار شهدایم,مدیون هستم,قدرشان را می دانم به راهشان ره می پویم ولی کو؟کجاست ؟چه نمک شناسی ؟چه اعتقادی ؟چه دوست داشتنی ؟تو بگو بنویس ده خط از همت تو بگو بنویس یک سطر از باکری تو بگو بنویس یک جمله از متوسلیان بنویس یک کلمه از ...هیچ و دیگر هیچ گاهی می خواهم به حال خودم زار بزنم می خواهم سر خودم داد بکشم فریاد بزنم و بگم بس نیست این همه ادعا ؟

به دیگران خرده می گیری ؟از ناملایمت های جامعه می گی ؟غم عالم تو دلت می شینه وقتی یه فرشته بد جور و نافرم تو خیابون می بینی ؟

بغض راه گلویت را می گیرد وقتی به مزار شهدا می ری و اینهمه معطر بودن آسمونشون را حس می کنی و باز هم از غفلت بازماندگان در حیرت می مونی ؟اشکت سرازیر میشه وقتی نامه هایی مثل نامه زهرا به پدرشهیدشو را می شنوی ؟عصبانی می شی وقتی امثال امیر حسین ها جسورانه حرفهای نسل سومی ها رو چشم تو چشم مسولان بنیادها و سازمانها می گن ولی اونها هنوز ...؟قاطی می کنی وقتی می بینی خیلی بی تفاوت به مقدساتت توهین می کنن ؟خب خودت چی ؟ خودت چیکار کردی ؟ خودت چه گلی زدی به سرشون که دیگران نزنند ؟خودت چقدر رعایت کردی ؟ یعنی تو نمیدونی یه شهید چی گفته ؟ چی میخاد ؟چه وصیتی به تو و امثال تو داشته ؟چرا میدونی همه رو می دونی ولی تو خودتم تو راسته همون خرده گیرایی.

اینها همه مثل یه فیلم از جلوی نظرم رد شدبه یکباره دلم گرفت چقدر غریب بودند در میان این همه شناسنامه که از این گوهران تابناک ساختیم

چقدر دوروگمنام بودندچقدرتنها بودندشنیده بودم که عاشقان غریبند وگمنام وتنهافقط یک چیزبه ذهنم می رسد که بگویم

عاشق

عاشقان ناب

عاشقان واقعی

عاشقان عشق

عاشق شدند و کشته شدند و بهای خونشان را از عاشق کش خود گرفتند.

منبع:؟؟؟




طبقه بندی: طلائیه و همت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 توسط گمنام

شهید مهدی باکری

مادرم نمی گذاشت ما غذا درست کنیم پدرم نسبت به غذا حساس بود؛ اگر خراب می شد، ناراحت می شد.تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم. شب اولیکه تنها شدیم، آمد خانه و گفت « ما هیچ مراسمی نگرفتیم. بچه ها میخوان بیان دیدن . می تونی شام درست کنی؟» کته ام شفته شده بود. همان را آورد، گذاشت جلوی دوست هاش. گفت « خانم من آش پزیش حرف نداره ، فقط برنج این دفعه ای خوب نبوده وا رفته.»


شهردار که بود ، به کار گزینی گفته بود از حقوقش بگذارند روی پول کارگرهای دفتر. بی سرو صدا، طوری که خودشان نفهمند.


حمید سه ساله بود که مادرشان فوت کرد. از آن موقع نامادری داشتند. مثل مادر خودشان هم دوستش داشتند. رفتیم خانه شان ؛ بیرون شهر. بهم گفت « همین جا بشین من می آم.» دیر کرد. پاشدم آمدم بیرون ، ببینم کجاست. داشت لباس می شست؛ لباس برادر و خواهر های ناتنیش را . گفت « من این جا دیر به دیر می آم. می خوام هر وقت اومدم، یه کاری کرده باشم.»




طبقه بندی: شهید مهدی باکری، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 توسط گمنام

یاد و خاطره ی تو را جیره بندی کرده ام که مبادا تمام شوی.....

شهید سید مجتبی علمدار 11 دی 1345 دیده به جهان گشود، 11دی 1364زخم عشق و جانبازی به تن نشاند، دی ماه 1370 لباس دامادی به تن کرد، دی ماه 1371 با تولد سیده زهرا، پدر شد، و 11دی 1375 به قافله همرزمان شهیدش پیوست.

متن زیر نامه تنها دختر وی است که با پدر شهیدش نجوا کرده است.با هم نامه را بخوانیم و گریه.....

بابا مجتبی سلام

امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی، همیشه خبر آمدنت را خانم مربی‌ام به من می‌رساند:

«سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت!»

و تو در کنار راه‌پله مهد کودک می‌نشستی و لحظه‌ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می‌دادم و با حوصله‌ای به‌یادماندنی آن را بر سرم می‌گذاشتی و بعد بند کفش‌هایم را می‌بستی و در آخر، دست در دستان هم به‌سوی خانه می‌آمدیم.

راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند روبه‌روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می‌شود.

بابای عزیز! تو همه چیز مرا با خود برده ای،حتی حس ناب گریستن را. بی گمان چیزی درآن سوی افق دیده ای که این گونه خویشتن را به شط جاودانه ی آسمان انداختی، با من بگو چه شنیده ای و چگونه به راز عباس بی دست پی برده ای؟

ای پدر عزیز! ای پاره دل من، یاد خاطره ی تو را جیره بندی کرده ام که مبادا تمام شوی..... باور کن هر کجا که می روم تمام دل تنگی های تورا با خود می برم و در برابر افق خاطرات تو می نشینم و در حضور پنجره ی باز نگاهت برای تنهایی خود دست های اشک آلودم را تکان می دهم. مگر شهیدان با تو چه گفته بودند که چشمانت را از ما دریغ کردی؟ داغ تنهایی کدام اندوه، تاب ماندن را از تو گرفت و پی به چه رازی برده بودی که گام هایت تو را تا خاک ریزها برد؟ تو با بال کدام فرشته به پرواز در آمدی؟ ای منتهای دل تنگی من! ای کاش راز سکوت تو را می فهمیدم ای نوحه خوان حضرت عشق! ای نور چشم من ای پدر عزیز.!

 

سیده زهرا علمدار ـ فرزند شهید حاج سید مجتبی علمدار




طبقه بندی: یاد و خاطره ی تو را جیره بندی کرده ام که مبادا تما، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 توسط گمنام
خداوندا راضی نشو احمد زنده باشد و خرمشهر در دست دشمن

حاج احمد با همان عصایی که زیر بغل داشت آمد روی چهارپایه ایستاد و پشت میکروفن قرار گرفت. لحظه‌ای در سکوت با دقت به چهره‌های بچه‌ها نگاه کرد و بعد گفت:

برادران! ما وقتی از تهران آمدیم، قول دادیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگیریم، باز نگردیم. الان دشمن حالت انفعالی پیدا کرده است. ان شاءاللّه با انجام مرحله بعدی این عملیات ضربه محکمی به او وارد می‌آوریم و با ابتکار عمل در جبهه، کار دشمن را تمام و خرمشهر را آزاد خواهیم کرد.

برادران! تا به حال چندین بار از قرارگاه نصر به تیپ ما دستور داده‌اند که بکشید عقب، ولی ما این کار را نکردیم. چون می‌دیدیم که روحیه شما خیلی بالاست و با آنکه هر لحظه امکان دارد ارتش عراق شما را مورد حمله گاز انبری قرار بدهد، با این حال شما خوب مقاومت می‌کنید. دشمن با این همه پاتکی که کرده، حتی نتوانسته یک قدم جلو بیاید.

ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد کنیم. شنیده‌ام بعضی‌ها حرف از مرخصی و تسویه زده‌اند. بابا! ناموس شما را برده‌اند – مقصود حاجی، خرمشهر بود – همه چیز شما را برده‌اند! شما می‌خواهید بروید تهران چه کار کنید؟ همه حیثیت ما این جا در خطر است. شما بگذارید ما برویم با آب اروند رود وضو بگیریم و نماز فتح را در خرمشهر بخوانیم، بعد که برگشتیم خودم به همه تسویه می‌دهم.

الان وضع ما عین زمان امام حسین (علیه السلام) است. روز عاشوراست! بگذارید حقیقت ماجرا را بگویم. ما الان دیگر نیروی تازه نفس نداریم. کل قوای ما در این زمان، فقط همین شماها هستید و دشمن هم از این مسئله اطلاع ندارد. در مرحله بعدی عملیات با استفاده از شما می‌خواهیم خرمشهر را آزاد کنیم.

مطمئن باشید اگر الان نتوانیم این کار را انجام بدهیم، هیچ وقت دیگر موفق به انجام آن نخواهیم شد. بسیجی‌ها! شما که می‌گویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین(علیه السلام) و سپاه او کمک می‌کردیم، بدانید، امروز روز عاشوراست.

حاج احمد یک نگاه پر از لطفی به برادران که اکثراً با سر و صورت و دست و پای زخمی روبروی او به خط شده بودند کرد و ادامه داد: به خدا قسم من از یک یک شما درس می‌گیرم. شما بسیجی‌ها برای من و امثال من در حکم استاد و معلم هستید.

من به شما که با این حالت در منطقه مانده‌اید حجتی ندارم. می‌دانم تعداد زیادی از دوستان شما شهید شده‌اند. می‌دانم بیش از ۲۰ روز است دارید یک نفس و بی‌امان در منطقه می‌جنگید و خسته‌اید و شاید در خودتان توان ادامه رزم سراغ ندارید. ولی از شما خواهش می‌کنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا که شاید به لطف خدا در این مرحله بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم…

در آخر صحبت‌هایش، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، گفت: خدایا! راضی نشو که حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقی مانده. خدایا! اگر بنابراین است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!

سخنرانی روز پنج‌شنبه ۳۰ اردیبهشت سال ۶۱

همزمان با شب آغاز مرحله سوم عملیات الی بیت‌المقدس

مکان: دارخوین




طبقه بندی: خداوندا راضی نشو احمد زنده باشد و خرمشهر در دست د، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 توسط گمنام

این بسم الله آشنایی با حضرت اباالفضل است الان شما در نماز سلام به حضرت اباالفضل دادید السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فرمودند مصداق اتم عباد صالحین عباس بن علی است چرا آقا عبد صالح است؟ شمارا می برم به محضر قرآن کریم چون ائمه معصوم ما فرموده اند کلامی از دهان ما خارج نمی شود مگر اینکه از آیه ای از قرآن استخراج کردیم گاهی از یک واو قرآن گاهی از یک نقطه حضرت ده خط فرموده اند ،فرمود لمکان نقطه ،گفت آقا این حکم را از کجا فرمودید فرمود لمکان الباء _وامسحو برؤسکم _ غوغاست در این زمینه فقط هم کار معصوم است .عبدالله بن عباس بن عبد المطلب معروف به ابن عباس پسر عموی پیغمبر اکرم شبی خدمت امیر المؤمنین رسید بعد از نماز حضرت شروع کردند در مورد نقطه باء بسم الله صحبت کردند تا اذان صبح نماز صیح را خواندند بعد حضرت فرمودند بخدا قسم اگر بخواهم  مطالبی که در مورد نقطه باء بسم الله است را بگویم  باید هفتاد شتر بیاوری و مطالب را بنویسی  وبار کنی و باز مطالب به اتمام نمی رسد آن وجود مبارک که عین او امام صادق است _ لا تفرقو بیننا بین ما فرق نگذارید اولنا محمد اوسطنا محمد آخرنا محمد و کلنا محمد _فرموده السلام علیک ایها العبد اصالح .سوره نساء آیه 69 فرموده است و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا شرط معیت چیست ؟ومن یطع الله و الرسول .
حالا ببینیم امام صادق چه فرمودند: السلام علیک ایها العبد اصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن و الحسین این اولین جمله زیارت آقا اباالفضل است برای اباالفضل شناسی بسم الله از اینجا شروع می شود آقا اباالفضل در مقابل امامش سر سوزنی جلوه ندارند فکر نکنید آقا اباالفضل در روز عاشورا به فنای امام حسین حلول کرده فدای پاشنه در سید الشهدا شدند نه از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد، و اباالفضل تماشا کردند ،عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد،و هرکس میخواهد اباالفضلی بشه باید اولین قدم  المطیع لله و لرسوله شود باید هیچ اظهار رأی در مقابل امام زمانت نداشته باشی .
سراینکه اسمی از آقا اباالفضل در زیارت عاشورا نیست همین جاست چرا؟چون خودش هم نیست ،مسمی نیست که اسمی وجود داشته باشه گفت یعنی علی بن الحسین است فرمود مشیت خدا است که او امام است باید باشد ولی آقا اباالفضل قبل از همه به ایشان اشاره شده و علی الارواح التی حلت بفنائک.
شب عاشورا وقتی سید الشهدا فرمودند از تاریکی شب استفاده کنید اینها با من کار دارند اینها با من کار دارند اولین کسی که اشک از چشمان مبارکشون جاری شد آقا اباالفضل بودند واولین کسی که گفت آقا جان اگرکشته شوم زنده شوم ،کشته شوم زنده شوم تا هفتاد بار به خدا دست از شما بر نمی دارم آقا اباالفضل بودند،ولذا مثل عبد ذلیل وقتی آقا اباالفضل می آمدند محضر امام حسین مثل بنده نمی نشستند ،دو زانو و دست مبارک هم بر روی زانو می گذاشتند مثل اینکه مرده بودند  _من أراد أن ینظر إلی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر إلی وجه علی بن أبی طالب_این حدیث دو معنی دارد یکی نگاه کند به امیر المؤمنین یکی هم اینکه حضرت امیر وجهی دارد که غیر از خودشان است و آن هم آقا اباالفضل است این خضوع بود مال بدن آقا اباالفضل نفس و قلب آقا در  مقابل سید الشهدا خشوع داشت هر قطعه ای از وجود آقا اباالفضل ادب خاص خود را داشت سر سوزنی طغیان نداشت مرتب سیدی و مولای نمی فرمود یا أخی ،از کی از دو سالگی از وقتی زبان باز کردند چون آقا در کربلا34سال داشتند وامام حسین 57 سال، بر حسب ظاهر امام حسین 23 سال بزرگتر بودند .
خدا رحمت کند عباس بن عبد المطلب، پیغمبر  یه جایی می خواستند وارد بشوند با عمو قرین شدند _حضرت که سر تا پا ادب بودند فرمودند أنا أدیب الله و علی أدیبی من را خدا ادب کرده و علی هم ادب شده من است _این أدیب الله آمدند وارد بشوند عموشون بزرگتر بود فرمودند عمو جون شما بفرما یک وقت عباس گفت أنا أسن و أنت أکبر من مسن ترم ولی شما بزرگترید از من .برا همین یه کار سلام خدا بر عباس بن عبد المطلب، یک چنین ادبی آقا اباالفضل که هم از نظر سنی و هم از نظر مراتب وجودی از سید الشهدا کوچکتر بودند، داشتند.
وقتی به دنیا آمدند و دو ساله شدند حضرت سید الشهدا 25 ساله بودند از آنجا حضرت در مقابل امام حسین مؤدب شدند و بعد همراه پدر بزرگوار وارد کوفه شدند در این 5 سال که مولای ما امیرالمؤمنین در کوفه بودند ازآقا اباالفضل چیزهایی سر زده که انشاءالله بیان می شود،آرام آرام روشن می شود که چرا معصوم به دست آقا اباالفضل بوسه زده است حضرت امیر در ابتدا و حضرت سید الشهدا در انتهای عمر شریف آقا .
البته سید الشهدا پیشی گرفته اند ازهمه ائمه، حضرت رسول بر پیشانی و دست و سینه حضرت زهرا بوسه می زدند ولی امام حسین از برادرشان امام حسن هم سبقت گرفته اند جایی را بوسیدند که هیچ کس نبوسید و آن هم کف پای مادرشان بود به خاطر همین عمل امام حسین بعضی از فقها فتوا داده اند بوسه زدن بر پای مادر جایز است و بر پای ولی معصوم خدا جایز است چون مادرشون ولیه الله و عصمه الله الکبری بودند .این خانواده خیلی مؤدب بودند اگر می خواهید ادب ایشان را ببینید حدیث کسا را بخوانید .
سبب التزکیه الاخلاق حسن الادب ،حضرت عباس أحسن ادب داشتند .
هر جا می خواهید برسید با ادب میرسید،در ادامه زیارت آقا اباالفضل است المواسی لأخیه الحسین ،هرچه برای خودش میخواهد برای حسین می خواهد ،جونش را برای حسین قطعه قطعه کرد ،شما هم برای هم باید این جور باشید ،فدای هم شوید .
من نمیدونم میتوان دو برادر در عالم پیدا کرد که با هم این قدر یگانه باشند .
دفتر کربلای معلی 50 هزار سال است چون یوم العاشورا، یوم القیامه است.هرسالش چندین دفتر است سال به سال اسرار جدیدی از کربلا بر روی بشر باز می شود ،ولی سر این دفتر به دست آقا اباالفضل است مفتاحش آقا اباالفضل است.

خدا رحمت کند حاج عبد الزهرا رحمت الله علیه ،من حاج عبد الزهرا را ندیده بودم ،ولی به یک اعتباری دیده بودم هر چه آقای صافی را نگاه می کردم مثل اینکه حاج عبد الزهرا را دیده بودم ،چون مرحوم آیت الله صافی اصفهانی عاشق حاج عبدالزهرا بود  وحاج عبد الزهرا هم عاشق آقای صافی بودند .المرءعلی دین خلیله هر کس را خواستید بشناسید رفیقش را بشناسید خودش را می شناسید می فرمود :گلوله آتش بود یک ماشین داشت از نجف می آمد کربلا ، از نجف تا کربلا گریه می کرد بهش میگفتند حسینه سیار ،توی خود ماشین چایی هم دم می کردند رفقا بودند ،او پشت فرمان روضه اباعبد الله الحسین را می خواند. سیدی بود مرحوم شد که با حاج عبدالزهرا خیلی مأنوس بود مریض شده بود ایام قبل از رحلت ایشان، بنده رفتم منزل ایشان. گفت :رفتم با حاج عبدالزهرا کربلای معلی بریم حرم آقا اباالفضل ،یک سلام دادیم از همان بیرون و رفتیم حرم سیدالشهدا ،حاج عبدالزهرا با امام حسین گفتگو داشت کلام امام حسین را می شنید ،دم در حرم دم باب قبله ایستاده بودیم دیدم صورت را گذاشت کنار در ،شروع کرد گریه کردند گفت نمی گذارد برویم تو به من گفتند برگرد سید ،گفتم چیه؟هر چی می گویم اجازه می دهید بیایم، ءأدخل یا ولی الله ؟ _اذن دخول را که حتما می خوانید_ از امشب می خواهیم برویم حرم آقا اباالفضل ،دل که دیگر گذر نامه نمی خواهد الآن هم مثل اینکه اذن دادند چون این گریه ها نشانه اذن دخول است ،ءأدخل یا الله ؟ءأدخل یا حجه الله ؟ءأدخل أیها الملائکه المحدقین بهذا الحرم الشریف؟ گفت اجازه نمی ده،برگرد. گفتم کجا برگردیم گفت برگرد بریم حرم عباس. برگشتیم حرم آقا اباالفضل دیدم شروع کرد به صحبت کردن باآقا اباالفضل ،دیدم خندید گفت آقا اباالفضل گفت بروید به آقا گفتم که اینها می آیند برگشتیم.
و از بزرگواری که الآن زنده هستند شنیدم که از قول سید هاشم حداد می گفت من ایستاده بودم تو ایوان دیدم حاج عبد الزهرا دم در ورودی حرم آقا اباالفضل خوابیده اند و زائران می آمدند رد بشوند ناچار بودند پا بگذارند رو حاج عبد الزهرا ،وخودش می گفت پاتون را بگذارید روی من بروید داخل حرم.چون آقا اباالفضل تو پاشنه در سیدالشهدا فنا شده منم می خواهم تو پاشنه در اباالفضل فنا بشوم. حالا اون بزرگوار میگه من همین طور که ایستاده بودم تو ایوان دیدم اباالفضل هم از ضریح آمده بیرون و به حاج عبدالزهرا نگاه می کند و لبخند می زند ،خدا لطف فرموده بود چشم حقیقت بینشون باز شده بود شما هم تسلیم خدا بشوید چشمتان را باز می کنند.خود ما نمی توانیم ولی خدا که بر هر کاری قادر است الم تعلم أن الله علی کل شیء قدیر،به زور ذکر و ورد نمی شه ولی اگر عنایت کنند می شود،آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند     آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند.
السلام علیک ایها العبد الصالح ،اباالفضل اول عبد بوده ، حضرت اباالفضل عابد نبوده بلکه عبد بوده ،ما در نماز نخواندیم السلام علینا وعلی عابدین الصالحین ،قرآن می توانستد بگوید عابدین ولی گفته عباد جمع عابد، عبٌاد است نه عباد .مهر این کلمه عباد به امضای امام صادق رسیده است .
شوخی نیست امام صادق را بزرگ بدانید، درود خدا برمعاویه بن وهب از اصحاب امام صادق در عرفات ،رفیق معاویه می گوید در کنار او ایستاده بودم دیدم به تمام رفقایش و همسایه هایش دعا کرد ،از ظهر عرفه تا غروب عرفه غروب شد دیدم چیزی برای خودش طلب نکرد،آمدم جلو گفتم یا معاویه بن وهب چرا این کار را کردی؟_شاهدم ای جاست _ گفت شنیدم از مولای خود و مولای تو ومولای همه اهل عالم ،بعد از پدران بزرگوارش که فرمود هر کس پشت سر برادر  دینی خود دعا کند وقتی دعا به آسمان اول می رسد ،ملائک آسمان اول می گویند صد هزار برابر برایت بود وبه آسمان دوم دویست هزار برابر ،تابه آسمان هفتم هفتصد هزار برابر ،به محضر حق که می رسد می فرماید رحمت من از ملائک کمتر نیست یک میلیون برابر،شاهدم ابتدای روایت بود که امام را بزرگ بدانید حالا این امام فرموده السلام علیک ایها العبد الصالح .چرا سلام داده سرٌ این سلام در سوره یس آمده سوره یس قلب قرآن است ،شما اگر قلب نداشته باشید می میرید عالم اگر قلب نداشته باشد که امام زمان علیه السلام است از بین می رود ،قرآن هم اگر قلب نداشته باشد حیات قرآن از بین می رود قلب قرآن سوره یس است .چرا؟به دلیل این آیه است سلام قولا من رب رحیم . تنها جاییکه فقط خود خدا سلام کرده است همین آیه است دیگه هر چه سلام کرده است ملائک کرده اند.اینجا خود خدا میگوید از قول من سلام برسون ،حالا امام صادق می خواهد سلام خدا را برساند ،اهل سنت می گویند چرا سلام می دهید ؟خدا سلام می دهد :سلام علی ال یاسین ،سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح فی العالمین ،در سوره الصافات.برگردانش را اگر بخواهید در زیارت آل یاسین. 


سخنرانی استاد گرامی معمار




طبقه بندی: ولی شناسی حضرت عباس (2)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 توسط گمنام
ولی شناسی حضرت عباس (1)


از بزرگوارانی که کنار اهل بیت بودند یکی از شاخص ترین ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام بودند آشنا با ولایت امام حسین علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام وپدر بزرگوارشان حضرت علی علیه السلام بودند خدا رحمت کند خواجه شیرازی را " گویی ولی شناسان رفتند از این بیابان" منظور از ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام است.
 امام زمان  علیه السلام در زیارت ناحیه  توصیفاتی در مورد حضرت اباالفضل علیه السلام دارند که انسان اصلا نمی تواند آنها را نقل کنه که حضرت چه توجهی به حضرت اباالفضل علیه السلام دارند و از بهترین راههای قرب به امام زمان ابراز محبت و ادب به ساحت حضرت عباس علیه السلام است.شنیده اید از مداحان که حضرت ولی عصر در روز عرفه به خیمه هایی بیشتر توجه دارند که در آن روضه حضرت اباالفضل علیه السلام خوانده میشود  .
به راستی چرا 5 امام دست حضرت اباالفضل علیه السلام را بوسیده اند دست بوسی کار بسیار عظیمی است آیت الله بهجت برای بوسه به دست بر اساس روایات ال الله فتوا داده اند ,ائمه هدی فرموده اند بهترین جای بوسه زدن پیشانی است ,خوب آقا جان شما اگر گفته اید پیشانی مومن را ببوسید شما که اعلی هستید ازحضرت اباالفضل علیه السلام چون امام وجود و مقامش بالاست حضرت اباالفضل علیه السلام معصوم بودند ولی امام نبوده اند چه خصوصیتی در آقا بوده که 5 امام مثل ,محور عالم وجود حضرت امیر, امام حسن مجتبی,خامس آل عبا دست آقا اباالفضل رابوسیده اند که این خامسیت بزرگترین مقامات امام حسین بوده است سر این خامسیت را در زیارت عاشورا میتوان ادراک کرد آنجا که فرموده اند:انی اتقرب الی الله والی رسوله والی امیر المومنین والی فاطمه والی الحسن والیک و بموالاتک .
لذا برهمه ما لازم است آشنایی باحضرت اباالفضل علیه السلام مخصوصا آنهایی که میخواهند سلوک الهی کنند و راه خدایی بروند که فنای دروجود امام است چون ما سه منزل بیشتر نداریم اول فنای در امام بعدا فنای درحضرت رسول و بعد فنای در حق تعالی است کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام .ادب فنا از حضرت اباالفضل علیه السلام سر زده است .
ازاولیایی الهی که در زمان خودمان بوده اند و بنده آنها را درک کرده ام همگی از طریق حضرت اباالفضل علیه السلام به لقای الهی راه پیدا کرده اند آنهایی را هم که ما آنها را درک نکردایم و احوالات انها را سینه به سینه شنیده ایم گفته اند که حضرت اباالفضل علیه السلام بزرگترین ملجاء و پناهگاه اولیای خدا بوده اند از ابتدای خلقت .آیا  قبل از خلقت خلقی حضرت ,مگه آقا پناهگاه بوده اند ؟بله چون آنها در ازل با حضرت حق عهد بسته اند که تسلیم باشند .
آیا  قبل از خلقت خلقی حضرت ,مگه آقا پناهگاه بوده اند ؟بله چون آنها در ازل با حضرت حق عهد بسته اند که تسلیم باشند .
خیلی ها سوال می کنند چرا در زیارت عاشورا اسمی از حضرت اباالفضل علیه السلام نیست میدانید که زیارت عاشورا مستقیما از حضرت حق صادر شده زیارت قدسی است و هر کس هر روز سیری در آن نداشته باشد از محرومان است بر کسانی که اسرار زیارت روشن شده تمام راه و کربلا را در عاشورا بخواهند زیارت کنند در زیارت عاشورا ,عاشورا را زیارت میکنند .حضرت اباالفضل علیه السلام جایشان در این زیارت اینجا است :السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک .اولین روحی که حلول کرد به فنای امام حسین حضرت اباالفضل علیه السلام بودند کلمه حلت غوغاست کلمه کلمه این زیارت از ما فوق عرش به فرش امده ,تا دست همه را بگیرد و عرشی کند .فنا یعنی پاشنه در در کلمات امام سجاد هست که درمناجات می فرمایند عبیدک بفنائک ,مسکینک بفنائک بنده کوچک تو به در تو آمده حضرت اباالفضل علیه السلام به خود اجازه ندادند وارد حریم ابا عبد الله بشوند پاشنه در سید الشهدا قرار گرفتند ,حلت بفنائک قطعا اینها را حضرتش از حق تعالی  گرفته است .آن که فنا را یاد داده و بعد به فنا _با فتحه_رسیده وجود مبارک حضرت اباالفضل علیه السلام است .
داشتم دست بوسی را میگفتم که امامان ما نهی کرده اند دست بوسی را ولی خودشون دست بوسیده اند آن هم امام دست غیر امام را بوسیده است سر آن چیست از اسراربزرگ است و از خدا می خواهیم سر آن را به ما بفهماند .
مرحوم آقای قاضی براشون فتحی شده بود بعد از 14سال که پشت در ماندند ,پروردگار عالم به ایشان نشان داد که مفتاح فتح الفتوح در لقای خداحضرت اباالفضل علیه السلام است من مبالغه نمیکنم ,بلکه کم میگویم .خدااین چنین اراده کرده که باب حوائج الی الله را حضرت اباالفضل علیه السلام قرار بده,میدانید یعنی چه ؟نوعا فکر میکنند که حضرت بابی است که حاجات به آن عرضه میشود ولی در واقع از اون ور است نه از این ور یعنی چه؟ حضرت اباالفضل علیه السلام حوائج عرضه میکند نه این که حوائج را بر طرف میکند نه بلکه حاجت را هم ایشان عنایت میکند خوش به حال آنهایی که احتیاج دارند حضرت اباالفضل علیه السلام گدایی را عطا میکند تا شما بعدا گدای آنها شوید ,تا تشنه حسین شوید ,اگرگدا نشوید چگونه گدایی میکنید؟.
امشب شما برا چه آمدید اینجا اول یکی باید به شما عطش اعطا کند بعد دنبال آب بگردید اگه خدا تشنگی نده شما دنبال آب نمی گردید گفت خدا اینها را برای چه به اباالفضل داده من که نمی دونم شما هم یک وقت نگویید که می دونم ,نمی دونم بالاترین ادب در مقابل محمد و آل محمد است گفت پس که می داند گفت امام زین العابدین میداند فرمود رحمی الله عمی العباس حالا با هم انشاءالله کلماتشان را سیر می کنیم پس این که آقا اباالفضل پناهگاه اولیای خدا لقب گرفتند به مشیت خدا قرارگرفته اند وآنجا حاجت توزیع میکنند حاجت از رفع حاجت بالاتره نمیدانم بیچاره شده اید یا نه ؟گفت مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود خدا اینقدر در دنیا مومنین را دوست دارد به آنها مریضی میدهد اگر مریضی ندهد شما نمیروید لذت مناجات با خدا را بچشید قرض بهتون عنایت نکنه خدا خدا نمی کنید, حضرت حق غیوراست وچون غیور است هیچ فاصله بین خودش وعبدش را نمی پذیرد مقامی که خدا برای اباالفضل علیه السلام قرار داده واسطه قرار داده برای رفع حجاب بین خود وخلق خود البته بین حق وخلقش حجاب نیست بین خلق و حق حجاب است اباالفضل علیه السلام غیرت الله واسطه ای است که احتیاجات رابه اذن الله اعطا می کنه چرایی قصه چرا این جر است را در کلام امام صادق علیه السلام جستجو می کنیم چون درمیان امام زاده های عظیم اشان مثل حضرت معصومه مثل حضرت عبدالعظیم حسنی مثل حضرت اباالفضل علیهم السلام سه چهار مورد بیشتر نیستند که معصوم علیه السلام مستقیما و منحصرا در مورد آنها زیارت نامه صادر کرده اند اولین امام زاده واجب التعظیم که خدای مهربان اراده فرموده اند و امام صادق علیه السلام زیارت نامه برای ایشان صادر فرموده اند آقااباالفضل علیه السلام است جناب ابن قولوی درکامل الزیارت ازقول ابو حمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام زیارت اباالفضل علیه السلام رانقل کردند یعنی یک زیارت ماثور است این زیارت یعنی معرفی اباالفضل علیه السلام ازطرف امام صادق علیه السلام اول زیارت نامه از اینجا شروع می شود حضرت صادق علیه السلام را خدای متعال لطف نمود واین بزرگوار مدتی تبعید شدند به کوفه ظاهرش تبعید بود ولی یامن فی بعده قربه دراین بعد قرب قرار گرفت وحضرت در کوفه بودند و مرتب میرفتند به کربلا.به کربلا وقتی مشرف میشوید ابتدای ورودی نهر حسینی است که نوعا تابستانها وقتی مشرف می شدیم مواجه می شدیم با این بچه های کربلایی که لب نرده ها ایستاده بودند و شیرجه می زدند در آب حتی اسب های خود را می بردند داخل نهر, خدا رحمت کند یکی از اولیای الهی  فرمودند من رفتم کربلا دیدم هنوز آب میگه العطش العطش العطش ... وارد آب شدم دیدم آب خجل است که من بودم اینجا و عزیز زهرا لب تشنه شهید شد بعد رفتم توی عمقش ودیدم از تربت کربلا تو آب هست لذا به رفقایش می فرمودند حتما توی نهر بروید تربت مخلوطه ,الان هم هست تربت ابا عبد الله الحسین .حضرت می آمدند پشت نهر یعنی خارج از کربلا این طرف نهرمزارع و صحرا است وطرف دیگر ابتدای کربلا است که مقام صاحب الزمان است حضرت صادق آنقدر مؤدب بودند _ امام صادق را اگرکسی بخواهد درک کند خداوند در قرآن می فرماید وکذالک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من الموقنین اینچنین ما ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا ازموقنین شود ابابصیر از امام صادق سوال میکند ملکوت آسمانها و زمین چیست؟ حضرت فرمودند بیا تا برویم به اتاقی رفتند حضرت دست به روی چشم ابابصیر دست کشید وگفت حالا نگاه کن چند لحظه ای نگذشته بود تا اینکه ابابصیر گفت آقا بس است که دیگر تحمل ندارم .یعنی خدا که فاعل رویت ملکوت است به ابراهیم حالا این فاعلیت در اختیار امام صادق قرار گرفته _ یک چنین بزرگواری میخواهند بیایند زیارت کربلا آن هم هر شب جمعه میآمدند یک مکانی صاف نزدیک نهرالان کربلایی ها بهش می گویند باغ امام صادق اطرافش پر از درخت خرما است حضرت غسل میکردند در نهر حسینی بعد میرفتند در باغ می نشستند که نهر حسینی امام صادق فرمودند هر کس در نهر حسینی غسل کند مثل روزی است که از مادر متولد شده است چون آبش را جبرییل روزی هفت قطره در آن می ریزد ،ازشعبه ای از فرات است،بعد حضرت حرکت می کردند به سمت حرم اباالفضل در زیارتی که حضرت از آقا اباالفضل کردند اینگونه فرمودند السلام علیک ایها العبد الصالح.


طبقه بندی: ولی شناسی حضرت عباس (1)، 
قالب وبلاگ